close
تبلیغات در اینترنت
ادبیات پایداری

 

خاطره ای از یک رزمنده ارتشی:

جناب آقای مختار هلالی:(استهبان)

48ساعت بود پاش قطع شده بود واستخوناش آویزون بود وکلی از خونش رفته بود آب غذایی هم نخورده بود
کولش کردم رسوندمش اورژانس باملایمت ولحن بسیجیش به دکتر اورژانس گفت: جناب دکتر اگه جنگ خسته ت نکرده اگه حوصله شو داری اگه صلاح میدونی بی زحمت یه مسکن به من بزن تا یه ربع ساعتی بخوابم

《این است معنی بسیجی》

شاید هرکدوم ازما بودیم صدای نعره هامون تاسامرا میرفت

برای سلامتی این برادر ارتشی نیرو هوایی صلوات



لینک ثابت

برچسب ها : خاطره , رزمنده , بسیجی , مختار هلالی , استهبان , قطع شده , خونش رفته , نخورده , کولش , اورژانس , باملایمت , جناب دکتر , حوصله , صلاح , مسکن , سلامتی , ارتشی , نیرو هوایی , معنی بسیجی ,
بازدید : 54
[ دوشنبه 07 ارديبهشت 1394 ] [ 10:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/

هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/

توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/

اینجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/

اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/

آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/

اینجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/

اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/

اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/

یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اینکه پلیس/

اینجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/

خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی/

اونجا اگه بشه بری نونت دیگه توروغنه/

میشی عزیز دردونه خوشکل باباوننه/

اینجا همه آرزوهات میشن گلای کاغذی/

شاید همین آرزوها بشه یه دردو مرضی/

اونجاهواش خیلی خوبه هوای درساتو دارن/

دوگوش واسه شنیدن تموم حرفاتو دارن/

باید جامو عوض کنم یه روز با مبسر کلاس/

نشم دیگه شاگردی که همیشه بوده بی حواس

افسوس که دیگه دیر شد

شعر:صیاد



لینک ثابت

برچسب ها : میز آخر , سرکلاس , نیم کت جلو , تحصیلی , میز جلو , جون میده , قشنگ , توپ وتشر , اشتباه , شاگرد , نمره بیس , مهندسی , دکتری , پلیس , فلک شدن , سیلی آبدار , اونجا , دوگوش , مبسر کلاس , بی حواس ,
بازدید : 51
[ یکشنبه 06 ارديبهشت 1394 ] [ 15:10 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

 یه ساعتی مونده بود به لحظه تحویل سال مهدی همین طور که داشت خودشو آماده میکرد تا بره واسه کمین باچهره ای شاد روکرد به علی اکبرو رضا گفت دیشب خواب دیدم سفره هفت سین انداخته بودیم ماهی قرمز سفره رو هم من آوردم

که رضاگفت انشاا...خیره

بعداز یه مکثی رضاگفت پس الآن خوابتو تعبیر میکنیم

علی اکبر پیش از اینکه حرف رضا قطع بشه گفت آره تعبیر میکنیم اما نه اینجا انشاا...بعدازاین عملیات تو خونه باسمنو،سیر،سنجد و دور از آتش این خمپاره ها

رضا باچهره پراز ایمانش روکرد بهشو گفت الآن برات هفت سینو جور میکنم

اول چفیه دور گردنشو برداشت پهنش کرد روی پل شناوری که جای اصلی کمینشون بود

بعد قرآن توجیبشو بوسید وگذاشت رو چفیه

 علی اکبر بانگاهای متعجبش سفره رضا رو رصد میکرد ولی مهدی که به رضا وسفره ش ایمان داشت فقط  گاهی وقتی زیر چشمی به چهره پراز تعجب علی اکبر نگاه میکرد

رضا سربند یازهرای(س)پیشونیشو باز کرد گذاشت رو چفیه وگفت این اولین سین

یه مکثی کرد دید علی اکبر داره

بر و بر نگاش میکنه سرنیزه تفنگشم بازکرد وگذاشت گفت اینم دومیش حالا شمام یاعلی(ع)

مهدی هم ازقبل سیم چین کنار فانوسقشو زیر چشم گرفته باهاش یه تیکه سیم ازکنار پل چید وباخود سیم چین  داد به علی اکبرو گفت سه تا دیگه مونده

علی اکبر دید هنوز نقشی تو سینهای سفره نداره یه نگاه به دورو برش کرد که شاید بتونه یه سین پیدا کنه چشمای رضا هم به سمبه تفنگ علی اکبر بود که دستاش روش بود منتظر بود خودش پیدا کنه که بالاخره علی اکبر متوجه سمبه شد واونو باخوشحالی باز کرد گذاشت تو سفره تو دوتا سین دیگه مونده بودن که علی اکبر بازم شاهکار کرد ویه دفه دسش کرد تو جیبشو چندتا سکه پنجاه ریالی در اوردو گفت اینم بعدیش خودشم ازوجود این سکه ها تعجب کرده بود که اینجا اینا تو جیبش کجا بوده

رضا از قبل رو پنج تااز سینها حساب واکرده بود و به خاطر خواب مهدی یه خورده ته دلش نگران بود که نکنه  یه وقت بقیه سینها جور نشه که سکه های جیب علی اکبر نگرانیشو کمتر کرد

مهدی که نگرانی رو ازنگاهای رضا خونده بود فورا ساعت روی مچشو باز کرد از تو قایق دادش دست علی اکبر گفت اینم از هفت سین سفره جبهه ما رفتیم

رضا گفت ساعتو باخودت ببر آخه باید سر ساعت تحویل سال بیای تا دور هم باشیم تامیای ما یه سین پیدا میکنیم

مهدی با یه لبخند خوشکل به چشای رضا نگاه کردو گفت ساعت نمیخواد سر موقع میام رضا که همیشه به خوش قولی مهدی ایمان داشت کوتاه اومد ودیگه اسرار نکرد

علی اکبرکه دیگه قیافه متعجبش تغییر کرده بود رو کرد به مهدی وگفت پس مث تو خوابت ماهی قرمزم بیار مهدی که هنوز لبخدنش رو لباش بود گفت چشم چشم سفره هفت سین که بدون تنگ بلور وماهی قشنگ نیس و همینطور که بابچه ها باخنده هاش خداحافظی میکرد قایقشو به حرکت دراوردو رفت سر پست

دقایقی که از رفتن مهدی گذشت رضا به علی اکبر گفت بیا تا مهدی میاد شروع کنیم به خوندن دعای تحویل سال

یامقلب القلوب والابصار یامدبراللیل والنهار یامحول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

بچه هاازبس سرگرم سفره و خوندن ذکرو دعا شده بودن صدای خمپاره ها واصابتشون میون نی زارا رو فراموش کرده بودن

 دقیقه های آخر سال داشت طی میشد ومهدی هم باید میومد ولی ازش خبری نشد ونگرانی تو وجود بچه ها فرا گرفته بود که نکنه.....

همون لحظه هم یه نم نم بارون سردی شروع کرده بود به باریدن

ونگرانی بچه ها رو باسردیش بیشتر کرده بود

چشمای رضا فقط به سوی آبراهه بود ومرتب ذکر میگفت که دقیقا سر ساعت تحویل سال سروکله قایق مهدی پیدا شد ونگرانی بچه ها افت کرد ولی انگار که مهدی داخل قایق نبود جلوتر که اومد دیدن قایق تانصفه رفته زیر آب دوباره دلهره بچه ها شدت گرفت

رضا باوجودی پراز استرس بلند شد وایساد وداخل قایقو نگاه کرد دید یازهرا(س)مهدی مثل یه ماهی قرمز با بدنی پراز ترکش خمپاره توی آبهای میون قایق شناوره ویادش افتاد به حرفای مهدی که میگفت سر ساعت میام و هفت سین بدون ماهی قشنگ نیس

همینطور که از پهنای صورتش اشک میریخت  به علی اکبر گفت پاشو ببین  ماهی سفرمونم جور شد

برای شادی روح شهدای غواص جنگ تحمیلی خصوصا 31شهید غواص استهبانی عملیات کربلای4 صلوات

داستان از:مهدی صیاد

 

فارس.استهبان

 



لینک ثابت

برچسب ها : ماهی قرمز , الشهدا , والصدیقین , تحویل سال , کمین , سفره هفت سین , چفیه , پل شناور , اولین سین , سیم چین , سرنیزه , سمبه تفنگ , سربند یازهرا , ساعت , سیم خاردار , سکه پنجاه ریالی , خدا حافظی , یا مقلب القلوب , یامحول الحول , احسنالحال ,
بازدید : 43
[ پنجشنبه 27 فروردين 1394 ] [ 7:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

بر مزارم لاله را پرپرکنید

شعرحافظ را دوبیت از بر کنید

در شبِ دفنم شرابِ کهنه را

از مَیِ خُم خانه در ساغر کنید

هلهله ، کف ، نقل و شیرینی ، نبات،

دف زنان و کف زنان شب سرکنید

باده وساغر بیارید وخُمی،

جای خیراتم زِ می لب تر کنید

رخت نو پوشید و نوشید از شراب

در وصالم عیش من باور کنید

شمع و آب و آینه با برگ سبز،

صد سَبَد پُر، از گل اَحمَر کنید

مشک و عود و دودِ اسپند وگلاب،

آتشِ جان مرا مِجمَرکنید

چون به وصل یار شیرین می روم،

عاشقان را باخبر یکسر کنید

جای رشک از وصلتم با اشک شوق

دیده چون ابر بهاری تر کنید

کافرم با راه و رسمِ طاغیان

شکوه ام در محضرِ داوَر کنید

آیه ی إنّا اِلـَیهِ راجعون،

ذکرِ تلقین مَنِ کافر کنید

  مهدوی



لینک ثابت

برچسب ها : وصال شیرین , شعرحافظ , شراب کهنه , هلهله , نقل وشیرینی , نبات , باده , ساغر , لب تر کنید , رخت نو , نوشید , شراب , عیش , باور کنید , شمع , آینه , مشک , عود , اسپند , گلاب ,
بازدید : 31
[ دوشنبه 24 فروردين 1394 ] [ 20:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 طعمِ باران می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

مرده را جان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

شبنمِ شعرِ تَرَش، عطرِ گلِ نیلوفراست

رَوح و ریحان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

مِهر وماه و مشتری سرخوش بُوَد با شعرِاو

تابِ کیوان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

میگسارانِ درش کمتر خماری می کشند

باده پنهان می دهد اشعارحافظ هر زمان

ساغرِصهبا گر از خُمخانه اش خواهی بیا

باده پیمان می دهد اشعار حاففظ هر زمان

همچو باغی بی خزان آثارِ او دارد ثمر

گُل فراوان می دهد اشعار حافظ هر زمان

او لِسانُ الغَیبِ رِندوکاشِفِ رازِ دل است

بویِ قرآن می دهد اشعار حافظ هر زمان

گر دلی آشفته داری جامِ نابش را بِنوش

مَی دوچندان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

ای که گوئی: "خنده برهر دردِ بی درمان دواست"

مُرده را جان می دهد اشعارِ حافظ هر زمان

مهدوی کمتربزن لافِ سخن درانجمن

تا خوش الحان می دهد اشعارحافظ هر زمان

غلامرضا مهدوی



لینک ثابت

برچسب ها : حافظ , خوش الحان , طعم باران , هر زمان , روح و ریحان , اشعارگل نیلوفر , شبنم شعر , مهر و ماه , سرخوش , کیوان , میگساران , درد بی درمان , لاف سخن , اشعار حافظ , دوچندان , صهبا , آشفته , لسان الغیب , رند ,
بازدید : 39
[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 22:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مهندسی ایران